به زاده گاهم باز خواهم گشت
افغانستان آریانای کهن
وطنم پاره تنم ..هنگامی که پا از در خانه به بیرون گذاشتم تو هیچ گاه پنجره هایت را نبستی چرا که می ترسیدی مبا دا موقغعی که می آیم صدایم نشنوی..هیچ گاه چراغ هایت را خاموش نکردی مبادا من در آن تاریکی ببینی. از آن موقعی که از پیش تو رفتم هیچ گاه روی خوش زندگی را ندیدم .. ..بادست نوازشت.. با بوسه ی که برپیشانی ام می زدی ومی گفتی شب بخیر خوب بخوابی.ا تو را اگر بیشتر از مادرم دوست نداشته باشم به خدا کمتر از او هم دوست ندارم .ازخدا یکم چیز می خواهم فقط آنکه یک با بوی وطنم را خس کنم..خاکش را ببوسم..پا در آن بگذارم ..احساس غرورکنم..سر افرازی سر بلندی .می دانم وقتی بیایم تو هم خوش حال می شوی در آغوشم می گیری..حتی نمی گذاری دیگر بری یک لحظه از کنارت بروم. دیگر شب ها با لالایی تو می خوابم می برد..با دست نوازشت با بوسه ای بر پیشانیام می زنی همیشه به آنهای کعه در خانه هایشان به سر می برند حسودی ام می شود چون در کنار مادرشان هستند کنار تمام اعظای خانواده اشان. مطمئن هستم که حتی اگر آنهابد ترین زنگی را هم داشته باشند بارز هم خوشبخت هستند چون هیچ گاه احساس غربت و سر افکنگی نمی کند.دوست دارم وقتی پا درخاکت بگذارم خاکت را سجده کنم همه بفهمند که من آمده ام ..می خواهم فریاد بزنم که دوستت دارم بیشتر از هر چیز این دنیا و تنها خواسته ام از خدا . این است که خدایا وطنم را به من باز گردان با همه خوبی و بدی هایش چون دوستش دارم به زاده گاهم باز خواهم گشت. آری انسان در نهایت شبیه رویاهایش می شود. یادت بخیر میهن زیبا زمین من
آ سایش روان و بهشت بر ین من
هر چه که داشتم به جهان از تو داشتم
آ رامش و سعا د ت د نیا و دین من
زانروز که ترک کرده ام ای مهربان ترا
هر گز نشد سعادت و شادی قرین من
با زرق و برق غرب نبردم ترا ز یاد
ای از همه جهان به نظر بهترین من
نفرین حق به جنگ و تجا وز که عاقبت
ویرانه شد تمام سما و زمین من
برخاک تیره شد همه آن لحظه های شاد
من ماندم و تنها یی قلب حزین من
عمریست دل بیاد تو بیمار و خسته است
دیدار توست چاره روح غمین من
این التجا مدام بود از خدا مرا
تا باز خاک پاک تو بوسد جبین من
جا وید باد نام تو بر تارک زمان
ای ما در مقدس مرد آفرین من
دارد (بهانه) حرمت خاک تو تا ابد
افغانستان زمین وطن نازنین من!
| Design By : Night Skin |



