به زاده گاهم باز خواهم گشت
افغانستان آریانای کهن
و اندوهی بس بزرگ مرا آزار می دهد. شکوه و عظمت عشق من یس بزرگ است. عشق من جاودان است اما این اندوه ذره ای از پایداری مرا می کاهد و مرا رنجیده و ازرده خاطر می کند. گاهی احساسم بر این می رود که آخر خط است و کتاب زندگی ام رو به پایان است. لحظه ای می رسد که دیگر از همه چیز و از همه کس دل می برم وخود را آماده وداع می کنم اما همه چیز بر طبق عنوان پیش نمی رود و در آخرین لحظه که در حال سقوط هستی کلامی یا ندایی طنین انداز وجود می شود و تو را از خواب غفلت بیدار می کند و به بودن وزیستن نوید می دهد نویدی دوباره که تو را که بنده کمی صبر می یابد و تو را کمی شکیبای می بایست که زندگی پیاپی مشکل است و مشکل و پاینده و پایدار کسی است که مراحل سخت زندگی خود را با وجود تمام انسان ها و افکارهای پلید سپری کندو قدم بر غرضه تازه ای زنگی بگذارد و انشاء ا... همیشه جاودان بماند واین را بداند که عشق همواره سرمشق است << تو را دوست دارم اما نه به خاطر خودت تنها به خاطر غشقت>> ::براي سرزمين باختر آرياناي كهن :: مي آيم ، با دلي لبريز از شوق تماشايت . اندوهي كه ميسازد شبم را غرق رويايت. دلم پر از جدايي ،طعنه و تزويرو ترفنديست كه طوفان گشته بر آرامش اعماق دريايت چه گويم چيست نامت؟ كيست غمگين از الم هايت تو اي مادر كه در دامان پر مهرت، مرا و آرزو ها ، رو به فردا دست بردن هاي من را در دل هر دانه ي خاكت برايم هديه خواهي كرد چه بنويسم ز غمها، غصه ها ،افسوس ها، بي مادر ي ها غرور زير خروار عداوت گور و نا پيدا چه شد مادر ؟ به روي خاك پاكت خون فرزندان بي باكت چو جويي تشنه هر سو راه بازي كرد چه شد هندوكش و فيروز و بابا يت كمر خم كرد زظلم دشمنان پست كه چون خاري به چشمت قد علم كرد اگر يك عمر در غربت ، به دور از دست پر مهرت پر از رنج و مشقت من به سر كردم گمان هر گز مبر من لحظه اي از نام تو صرفنظر كردم برايم نام تو همچون شراب شام خمَاريست تو از مايي و ما از تو ، مباد هرگز سرم بي تو.... آرامش یعنی اینكه :

همیشه ته دلت مطمئن باشی توی سینه كسی كه دوستش داری یك خونه ی گرم داری ...
| Design By : Night Skin |



